
رفتم دفتر استادمون ازش کتاب بگیرم زنیکه بر میگرده میگه تو تا حالا کلاس من نیومدی حذفی گفتم من هر جلسه اومدم تازه ردیف جلو هم میشستم مثه اسب جزوه مینوشتم! میگه من ک ندیدمت! خواستم بگم آخه جادوگرِ پیر! کوری برا چی میای یونی درس میدی؟؟؟؟؟؟ ولی نمیشد ک کلی باهاش صحبت کردم گفتم بچه ها شاهدن می اومدم و اینا گفت باشه اشکال نداره دوستام میگفتن چقدر بد باهات رفتار کرد! آخی دلمون سوخت! گفتم من ک دایورتم میدونید خودتون علی زنگید گفت کجایی گفتم براش گفت عجب آدم مزخرفیه ها گفتم اصن مهم نیست عزیزم ولی اینجا ک میتونم بگم دلم میخواست سرِشو بکنم وقتی اینو گفت دفترش خیل...
ادامه مطلب